خرید بک لینک
اینطور شد که یکی از همکلاسیهامون دعوتمون کرد شام بیرون. از اونجا که خودسانسوریم خیلی کم شده شخصیتم گاه واسم عجیب بنظر میاد. جرا از شوخیها و سر به سر گذاشتنا، با یکی از پسرا برگشتن تا یه جایی اومدم. با ریلکسی ازش خواستم گوشیمو به ضبط وصل کنه اهنگایی که روشون قفلی بودم و گذاشتم باهاشون گاهی خوندم... صحبت هم کردیم. اما خب زیادی بود. یهو انگار همه چیز از دستم در رفت. مثلا بخوام نمک بریزم،تو غذا سرش باز شه تمام غذا بشه زیر نمک.

برچسب: نویسنده: یگانه رستمی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

صفحه بندی