همیشگی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
فرق امسال با سال قبل اینه که هرماه چند برابر پول توجیبیم حقوق میگیرم همین! تمام روز بیرون از خونه ام عصر خسته و کوفته برمیگردم میخوابم و صبح میرم باز. ولی دل خوش؟ دلم خونه همچنان. پدرم هنوز هم میپیچونه هنوز قلدری میکنه. حتی یک سر سوزن چیزی عوض نشده. فقط من پرخاشگرتر و بی اعصاب تر شدم. از حالت افسردگ...
مرده مانی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
کاف عزیز لطفا ادرس بلاگ خودت رو بذار. خب حالا یکم غر بزنم. امشب کلافگیم به حد اعلا رسیده. تمام روز برای ترجمه یه متن در تلاش بودم الان میبینم یک سومشو هم ترجمه نکردم و حتی مطمئن نیستم این بهترین راه باشه. یه عالمه کار دارم. هی میدوم و هی میبینمم کمم. گاهی از نفس میافتم گاهیم تندتر میدوم. این بین هر ...
آه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
خب شرایط روحی من با وجود تغییر زیاد سبک زندگیم باز هم مثل قبله. خیلی عجیبه حتی با آدمهای جدید هم باز وضعم همونه. آدم درونگراییم. ریزبین و حساسم. تا حدی میشه گفت خودم رو کمتر از کسی که هستم نشون میدم و باور دارم. ترکیب مهربونی،ریزبینی و خودکمبینی شده من. خیلی غمگین و خستم و خیلی خیلی حس تنهایی دارم. ...
عبور
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
دو روز گذشت تو این دو روز تن خستم و کشیدم رو زمین و جلو رفتم. امروز دیدم هارت و پورت بقیه چقدر بیاعتباره. اون همه غوغا به پا کردن اونهمه خوندن،پرسیدن... همش الکی بود. انگار ارعاب روش خیلیاس و فقط مختص ابعاد بزرگ نیس. همکلاسیها هم گاهی با این روشها رقیبهای چون منی رو از صحنه بیرون میکنن که گول دست و ...
سربار
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
اخیرا خیلی پرخاشگر و عصبانی شدم. تا حد زیادی برونریزی خشم و رفتار دارم. مخصوصا نسبت به پدر و مادرم. و اونها هم نامردی نکردن. خوب همه چیزو تو چشمم اوردن. خیلیم خوب منت گذاشتن سرم. الآن استقلال مالی دارم ولی این برای پدرم کافی نیست. دلش میخواد برم. نگرانم نمیشه. نه من نگران هیچکدوممون نمیشه. مادر و پد...
تنها
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
خب یه قدم دیگه به استقلال نزدیک شدم رفت و آمدم رو هم دارم از پدرم مستقل میکنم. برا خانمای بازاریابی که حتی نمیشناختشون چطور با سر میرفت اون سر شهر! حالا برا رسوندن دخترش که بیش از ۱۲ ساعت بیرون خونس یه عالمه مشکل پیدا میکنه. پدر من همینه. نه میشه روش حساب کرد نه میشه روش حساب نکرد. بهرحال امروز که ب...
رنگین کمون
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
خب از درسهام و برنامههام عقبم فرصتهای جبران رو هم خودم با دست خودم دارم نابود میکنم. یه هالهای از غم وجودم و گرفته. مثل آغوشی که الآن کمبودشو حس میکنم، این غمه که من رو بغل کرده. کمی از خودم فاصله بگیرم خودم رو آدمی میبینم که روی پاش ایستاده و محکم هم بنظر میاد فقط خیلی پرخاش میکنه. از نزدیک اما آدم...
باز الف
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
مادرم کمی خودخواه هست پدرم هم آدم عجیبی هست. کاملا غیرقابل پیشبینی. من علیرغم ظاهر نسبتا محکمی که دارم آدم شکنندهای هستم. هرچند خیلی هم سخت نیست فهمیدنش. آدمی که مایله تکیه کنه به کسی. شاید ذاتا وابسته. اما خوردن زمینهای بسیار باعث شده تعدادی داربست اطراف خودم کار بذارم و بیشتر به خودم متکی شم. الآن...
الف الفه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
اینطور شد که یکی از همکلاسیهامون دعوتمون کرد شام بیرون. از اونجا که خودسانسوریم خیلی کم شده شخصیتم گاه واسم عجیب بنظر میاد. جرا از شوخیها و سر به سر گذاشتنا، با یکی از پسرا برگشتن تا یه جایی اومدم. با ریلکسی ازش خواستم گوشیمو به ضبط وصل کنه اهنگایی که روشون قفلی بودم و گذاشتم باهاشون گاهی خوندم... ص...
حق با الف بود
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
اولین فرصتی که دست داد رفتم همه چیزو گذاشتم کف دست الف. الف هم خیلی عصبانی شد. راستش عصبانی شدنش تو دلم قند آب میکنه. حس میکنم واقعا مهمم. بس که پدرم هر چی دید واکنشی نشون نداد. بس که اهمیت نداد. یا شایدم ربط به خودم داره فقط. بهرحال خیلی از هم دور شده بودیم حس نمیکردمش گاهی. میگفت حتما جلو هم نشستی...